تبلیغات تبلیغات
خانه » مطالب دندانپزشکی » گفتگو با دکتر امیر اسماعیل سندوزی، به بهانه نشر دو کتاب ایشان

گفتگو با دکتر امیر اسماعیل سندوزی، به بهانه نشر دو کتاب ایشان

کتاب «سرشت سرنوشتم» بیوگرافی استاد امیر اسماعیل سندوزی و کتاب «آمالگام» شامل مجموعه‌ای از طرح‌های ایشان با شرح و تفسیر دکتر ترانه سندوزی است که به اهتمام سایت ایردن منتشر شده و امکان خرید آن‌لاین آنها از طریق سایت فراهم است.

آنچه در ادامه می‌خوانید گفتگویی دیگر میان خانم دکتر گیتی شهیدی و دکتر سندوزی است به بهانه انتشار این دو کتاب.

– آقای دکتر سندوزی سلام و تبریک. […] خبر خوشی رسید که کتاب بیوگرافی شما با عنوان «سرشت سرنوشتم، من در بدن‌های دیگری زیسته‌ام» و همچنین اولین کتاب درباره کارهای هنری شما با عنوان تعجب آور «آمالگام»، در ایران منتشر شده است. آیا فرصت دارید تا در این باره گفت‌و‌گویی به قول شما «فشرده» داشته باشیم؟
– شما زود‌تر از من خبردار شدید. من در جریان چاپ و نشر کتاب‎‌ها دستی از دور بر آتش مهر ایردن، پایگاه دندان پزشکی داشته و می‌دانم که اجازه چاپ و نشر از وزارت ارشاد جمهوری اسلامی -بعد از سالی تاخیر و بی‌خبری- در نتیجه فعالیت، کوشش، بزرگواری و صرف وقت فراوانِ مدیران ایردن اخذ شده است. اجازه دهید تا پس از اطلاع بیشتر، بتوانم مستدل و معتبر با شما در این باره گفت‌و‌گو کنم.

DR SONDOUZI– پرسش‌های من مرتبط بر شخص شما و نوشتن بیش از هشتصد صفحه شرح حال است. مسایل و مشکلات کمرشکن: کسب مجوز، چاپ و نشر را از دوستان ایردن اگر فرصتی داشته باشند، پرسش گر خواهم شد. سخن و پرسشم، این است که چه زمان، در طول چه مدت و چرا این «خود شرح حال» را نوشته‌اید؟ ملاحظه می‌فرمایید که مورد پرسش شما هستید و گذشته شما، که نیازمند اطلاع‌گیری نیستید. اگر کوتاه زمانی برای سخن داشته باشید ممنون خواهم شد.
– محدود در این پرسش که فرمودید آماده‌ام، البته به گونه گفتاری ضبط می‌فرمایید.

– بله و ممنونم.
– آماده‌ام بفرمایید.

– اولین پرسشم، ابتدایی‌ترین است که گویی من شما را برای نیم قرن نمی‌شناسم، همچنان که برخی از خوانندگان جوان این مصاحبه نمی‌شناسند که کیستید. آیا شما از جمله نویسندگانی هستید که از راه خواندن نویسنده شدید؟
– در پاسخ باید فشرده و ساده بگویم: بله، خواندن و نوشتن در من باهم‌اند. اول خواندم بعد که لبریز از دانش دیگران شدم نوشتم.

– اولین نوشته شما؟
– در «سرشت سرنوشتم» نوشته‌ام. با خط خطی کردن در بی‌سوادی کودکانه‌ام آغاز شد و هنوز هم دره‌مان حد خط خطی کردن است. بدیهی است که یک خط خطی هدف‎مند، که در دهه چهل شمسی دو کتاب درسی شد. «مقدمه‌ای بر دندان پزشکی عملی» و «یادداشت‌هایی پیرامون اندودونتیکز» و در آغاز دهه پنجاه نیز در یک نشریه تحقیقاتی، به یاری گروه برنامه ریزی علمی موسسه تحقیقات و برنامه ریزی علمی و آموزشی، «طرح تغییر نظام آموزش علوم پزشکی ایران» منتشر و البته بعد‌ها فراموش شد. در نتیجه یک فرم ذهنی سببی و ایجابی در ذهنم ایجاد شد تا فهم و درک خود را هدف‎مند بیان کنم که گمان دارم، در حد سواد و توان ناچیزم کرده‌ام.

– کسی هم شما را در این راه، راهنمایی کرد؟
– با نوشته‌ها، انتشارات و سخنرانی‎های دیگران، بله. ولی دست نوشته‌هایم را به هر استادی نشان دادم اول قلمی سرخ برداشت و اشتباهات و غلط‌هایم را نشانم داد. ممنون ایشان هستم ولی من در نوجوانی به دنبال تشویق و هدایت بودم نه صرفن تصحیح ادبی برای رسیدن به غایت استادی. کاری که برای نو نویسنده گان نمی‌کنم به جای به رخ کشی اشتباهات، نکات تشویقی را که آن‌ها به دنبالش هستند می‌‎یابم و نشانشان می‌‏دهم. از این راه بسیار نو نوشته‌های خواندنی را به مهر، ارزانی‌ام کردند که خواندم، یاد گرفتم و خوش حال و به نوشتن راغبشان کرده‎ام.

– چگونه شروع می‌کنید به نوشتن یک متن؟
– به سادگی بگویم. مانند سخن گفتن. گامی برداشتن و به راه افتادن. اندکی توضیح بخواهم بدهم می‌گویم، بستگی به نوع نوشته دارد. یک نوشته هدفمند در آغاز هدف در نظر است و نوشتن سیستماتیک براساس ذات و نیاز نوشته و علت و معلول و سایر نکات پیش می‌رود تا بیانگر منظور باشد. ولی نوشتن یک داستان، مانند راه رفتن است! از‌‌ همان لحظه تصمیم شروع می‌کنید به نوشتن، وقتی شخصیت یا کاراکترهای داستان در ذهن شما شکل و فرم دلخواه شما را یافتند، این شما هستید که شخصیت خلق شده خود را، بنابر آنچه خلق کرده‌اید دنبال می‌کنید و اوست که به شما می‌گوید چه بکنید و چه نکنید و گاهی با شما در می‌افتد تا کار دل خواه خود را بکند! آقای دکتر راد روزی سخن زیبایی به من گفتند که: «نوشته می‌تواند گوناگون باشد ولی کلیشه نباید باشد».

– منظور؟
– به این معنا که: شما می‌توانید نظر و باور دیگران را بپذیرید و با بیان خودتان بنویسید ولی کلیشه نکنید. کپی نکنید. خودتان باشید و بیان کننده ذهن شگرف و خلاق انسانی خودتان. اما شروع به نوشتن، امری است طبیعی و خودجوش. پدیده‌ای جوشیده از ذهن و روان شده بر کاغذ که در آغاز باید بنویسی و هیچ آیینی مجویی مگر قواعد زبان بر حسب سبک بیان!

amir sondouzi-2– و در شما؟
– احساس، نیاز یا نیرویی است که مانند چشمه می‌جوشد و می‌تراود، تنها هدایت‌اش می‌کنم تا برَوَد، بدَوَد، جاری شود و بگذرد تا به ماندگاری دل خواهش برسد.

– در باره شرح حال، که یک سرگذشت و بیان زندگی شخصی است، آیا شما همان‌گونه نوشتید که داستانی را می‌نویسید؟
– هم نه و هم آری!
نه، زیرا این گونه نوشته، بیان یک رشته وقایع و احساس است، تابع زمان و مکان و علت و معلول که نظم منطقی را می‌طلبد و دنبال می‌کند که شما می‌توانید از آغاز تولد شروع کنید و پیش روید. یا از پایان به معنای هم اکنون زمان به عقب برگردید. یا مقطعی از زمان و مکان را انتخاب وبیان کنید. ولی نوعی واقع گرایی را رعایت خواهید کرد و کمتر به رویا‌پردازی نیاز است.

– این آری بود، چرا نه؟
– زیرا من دو بار این شرح حال را نوشتم. در بار اول، نوشته بودم که پس از گذشت از روزن زمانم چاپ و نشر شود. نوعی اعتراف بود که نیازش به ملاحظه کاری‌های متداول که دیگر آزاری نداشته باشدش نبود. صریح بی‌پرده و روشن تمام زوایای تاریک و روشن رفتاری فکری خودم را، بی‌رعایت مسایل دست و پاگیر، بیان کرده بودم. نوعی مبارزه بود با نیرنگ و پرده پوشی‌های لازم و متداول فرهنگ سنتی و آبرو مداری. از یک رخداد خواندنی آغاز می‌شد که شبی از خواب برخاستم و نوشتم و به پونای هند و کاتماندو نپال ختم می‌شد. نه آمریکا و عمل کشنده جراحی سقف دهان، غدد لنفاوی، سینوس‌ها و… در نتیجه،‌‌ رها بود و نثری آهنگین و شاعرانه داشت. که از بین رفت.

– چرا؟
– در سرشت سرنوشتم نوشته‌ام خواهید خواند.

– نمی‌خواهید توضیح بیشتری بدهید؟
– ضرورتی ندارد.

– به همین مفصلی و پر برگی بود؟
– نه، آن نسخه کمتر از نیمی از کتابی که هم اکنون منتشر شده بود.

حتما بخوانید :  آمالگام و کامپوزیت چیست؟

– چرا در بار دوم از آن سبک و روش استفاده نکردید؟
– سعی کردم، نتوانستم.

– چرا نتوانستید؟
– برای بیان این چرا کافی است بگویم زیرا من نویسنده نیستم و خودم را هم نمی‌توانم تکرار کنم.

– با گذشت این چند سال نوشتن و تجربه آموختن، باز هم نمی‌توانستید؟
– این مقوله نیرو و توان نیست، مقولهٔ چگونگی بیان احساس و موقعیت است. برای اتمام این بحث، شما برای من یک دیسک صوتی «ربنا» ی استاد شجریان را فرستادید که برای شما نوشتم استاد شجریان گفته‌اند که نمی‌تواند دوباره چنین بخواند. قابل قیاس با دوباره نویسیم نیست، ولی حضرت استادی تجربه‌شان کم نشده که بیش هم شده. فقط یک بار این اتفاق می‌افتد! اگر در نیمه شبان برخاستی و از آنِ خودت کردی، ماندنی‌اش کرده‌ای. شاید دیگر نتوانی. ایشان در موقعیتی‌‌ رها ز هر قید و بند فنی، برای شاگردانشان در یک موقعیت استثنایی خوانده‌اند. آن موقعیت تکرار شدنی نیست.

– پرسش دیگر اینکه در عنوان کتاب آمده این است که من در بدن‎های دیگری زیسته‌ام. این یک واقعیت است یا یک رویا؟
– باید کتاب را خواند و به مفهوم کاربردی این گفته پی برد. رویا، ادعا یا واقعیت، مفاهیم خوبی برای این پرسش نیست؛ شاید یک باور باشد. به هرگونه، مبنای فکری‌ای دارد.

– این مبنای فکری چیست؟
– ساده‌ترین باور این است که هر انسان در ارتباط با جامعه و دیگران، تنها می‌‎تواند یک نفر باشد. با هویتی که خودش برای خود دست و پا کرده یا جامعه به دلیل یا دلایلی به او داده است. ولی همین شخص، در درون و با خودش و رویاهای خودش یک نفر نیست، می‌تواند چندین شخصیت کاملن گوناگون و دگرگون شدنی داشته باشد. شخصیت‌های کاملن واقعی که وقتی خود می‌نمایاند با هویت اجتماعیشان متفاوت است. به گونه‌ای که دیگران را به تعجب وا می‌دارد. منظور من این شخصیت‌های نهان است که در خودم یافته‌ام و داستانی برایش ساخته و پرداخته‌ام. شما در حین مطالعه کتاب به راحتی می‌بینید آن مرد که پدر خانواده ساده و ساده پسندی است، در تخلیه خانه‌اش شخص سیاس و حیله گر توداری می‌شود و…

– توضیح دیگری که در روی جلد کتاب آمده «نگاهی از اکنون است به گذشته». شما در مصاحبه‌هایی که با من داشتید بر این باور بودید که در هم اکنون حال زیست می‌کنید؛ نه برگذشته نگاهی دارید و نه نگران فرداهای نیامده هستید. آیا من اشتباه می‌‎کنم؟
– نه، هنوز هم نگرشم‌‌ همان است که بود. ذکر این توضیح به این معنا است که من با تفکر و باور کنونی‌ام دارم نگاهی به گذشته دور می‌کنم، نه با درک و فهم جوانی و نوجوانیم. فکر کردم شاید لازم باشد که تذکر دهم که یک مرد هشتاد و اندی ساله دارد می‌نویسد با باور و برداشتی دگرگون شده. این بیان، شاید نوعی نشان دادن ضعف صادقانه است که به نوشته‌هایم، با شک و تردید بنگرید! به ویژه سلول‌های دم دار مغزم در اثر گذشت زمان کارکرد خودشان را تا حدودی از دست داده‌اند و زمان بندی‌ها –شاید- مغشوش باشد. کما اینکه دخترانم وقتی نسخه آماده شده برای چاپ را خواندند، به برخی زمان بندی‌ها ایراد داشتند که از حیطه تصرف من به در بود و مهر و بزرگواری ارباب کرم و یاری دهندگانم خجلم می‌داشت که بخواهم تا در آخرین نسخه مصوبه وزارت ارشاد دست کاری کنند. چشم برهم نهادم و دل به بزرگواری و بخشندگی دوستان خوش کردم. باید از شما هم سپاس گزار باشم که این گفت و شنود را منتشر می‌فرمایید و حضور دوستان بزرگوارم تقدیم می‌دارید.

– دلیل انتخاب نام کتاب دوم «آمالگام» که یک ماده برای پرکردن و ترمیم پوسیدگی دندان است، چیست؟
– آن نام گذاری هم کار احساس است نه منطق. فرهنگ غنی و پر واژه انگلیسی آمریکایی؛ ساده جو و فشرده طلب است. یک «Hi» برای تمام سلام و احوال پرسی‌های طولانی و تمام نشدنی ما دارند که مانند «OK» گفتنشان می‌ماند. اسم دکتر ترانه سندوزی را هم دکتر تی «T» مانند واژه انگلیسی برای چای می‌نامند. وقتی ترانه پنجاه و اندی از طراحی‌های من را صاحب شد و برای هریک تفسیری خاطره ساز نوشت و به تعداد کلماتش اشک ریخت، چون در آن زمان نمی‌دانست صاحب این پدر جراحی شده هست یا نه! نام کتاب را برحسب تربیت و فرهنگ غربی‌اش به یاد دوران کودکی‌اش که مفتون به هم خوردن پودر و جیوه در دستگاه مخلوط کننده در مطب دندان پزشکی من بود، «آمالگام» گذاشت. این کلمه یک بار عاطفی کودکانه دارد، تنها واژه‌ای از دندان پزشکی است که در شش سال اول زندگانی‌اش به خاطر دارد.

– پس این نام گذاری یک بار «عاطفی خاطراتی» دارد؟
– هم بار عاطفی و یاد و یاد بود‌های دوران کودکی دارد، هم آمالگام در زبان انگلیسی به معنای ملغمه و ترکیب جیوه با پودر چند فلز است که آمیزه، آمیخ و مخلوط هم معنا می‌دهد و از یک لیسانسیه ادبیات انگلیسی بعید نیست که برای پیوند زدن خاطرات گذشته و حال، با دوران دردناک پرتو درمانی و عاطفه فرزندی- پدری شدیدش با هنر، از واژه ملقمه و آمیزه بهره گیرد. من را با این انتخاب حیران و ممنون کرد.

– جالب است. این تفسیر‌ها یک احساس است یا یک تحلیل روان‌شناختی یک روان‌شناس؟
– هیچ کدام! یک زمان از دوست بزرگوار محمود دولت آبادی یک خبرنگار مصاحبه‎گر پرسید که کتاب ده جلدی «کلیدر» شما بسیار طولانی است، ممکن است که آنرا ساده‌تر و فشرده ترش کنید؟ دیدم که چشمان خسته از ظلمش، که در باره‌اش روا داشته‌اند، برقی از اشک پر کرد و نگاهی بر دست‌های پر هنرش کرد و گفت: «آقای محترم من قلم عمرم را به جای مرکب، بر شیره جانم زده‌ام تا این کلمات کتاب را یک به یک نوشته‌ام. برداشتن‎اش برای آسایش خواننده ممکن و آسان نیست». حالا هم این نوشته‌ها درد و رنجی است که او کلمه به کلمه‌اش را به عصاره جانش نوشته است. شش ماه تمام، کار، مقام، مطب، مریض، در آمد حتا بچه شیرخوارش را به کنار گذاشته تا پدرش را داشته باشد. نمی‌توان چنین حال هوایی را، احساس یا تفسیر یا تحلیل نام داد. این تمام وجود و درد و غم اوست که با زنده بودنم به شادی و امید بدل و کتاب شده. شایدهمین هم دلیل زنده ماندن من است. سپاس گزار مهر و کوششتان هستم که سبب بیان این واقعیت شدید.

– من هم از این فرصت داده شده ممنونم.

دکتر گیتی شهیدی

منبع مطلب : گفتگو با دکتر امیر اسماعیل سندوزی، به بهانه نشر دو کتاب ایشان

سایت ایران

همچنین ببینید

بوی بد دهان

بوی بد دهان علت های کلی بوی بد دهان می تواند یکی از موارد زیر …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *